|
شبی که ماه جدا گشته بود از دریا شبی که داشت در آن زاغ، چهره ی بیضا
زمین، کبودتر از اشکهای مروارید کبودتر ز زمین رنگ صورت عذرا
به گریه بود درِ خانه، خشت، خشتِ حیاط و می تپید دل کوچه ، لیک در آنجا
درِ شکسته به گوشش طنین می آمد که رفت و ماند یدالله را به غم تنها
پناه خویش چو دیدند خفته در تابوت حسین ماند و حسن ماند و کوهی از غمها
جنازه بر سر دوش علی و می دیدند نه طاقت است به دست خدا نه تاب به پا
مدینه غرق ملال و سکوت بود آن شب و می نمود سماواتیان چنین نجوا:
که چون نگشت بلند آتش از دل آن شهر؟ که دید؛ سوخت، دلِ شب، دل ولی خدا
و دل، شکستهترین بیت را سرود انگار شکسته بود دلی، "سائس" از غم زهرا
جهان کنون شود ار لاله زار، نیست عجیب که داغِ اوست به دل ها هنوز پابرجا
۲۵ نوامبر ۲۰۲۵ شهر مالمو؛ سویدن برچسبها: غزل, سید مصطفی سائس, ردیف الف
+ نوشته شده در شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴ساعت 11:37  توسط سید مصطفی سائس
|
|